تبليغاتX
"Guardian Angels"

سفره هفت سین یک سفره تاریخی است. پهن کردن این سفره یکی از آیین های نوروز است. ایرانیان در نخستین روز نوروز سفره سفید رنگی پهن کرده و هفت روئیدنی که نام آنها با "سین" شروع می شود را در آن می گذارند.
دمشقی در کتاب "نحبه الدهر فی عجائب البر و البحر" در فصلی که درباره نوروز است می نویسد : "مردی وارد مجلس نوروزی پادشاه شده و خوانی سیمین با خود می آورده که بر آن گندم...جو...نخود...کنجد و برنج (از هر یک هفت خوشه و هفت دانه)...و پاره ای شکر و دینار و درهم گذاشته و آن را روبروی پادشاه می گذاشته است."
به نظر می رسد به تدریج چند خوراکی دیگر که با شادی نوروز مناسبت داشته جای آن خوراکی ها را گرفته است. عده ای معتقدند "هفت سین", اول "هفت چین" به معنای هفت غله ی چیده شده بود و عده ای دیگر علت نام گرفتن "هفت سین" را قرار گرفتن این غلات در هفت سینی عنوان کرده اند. امروز سفره "هفت سین" از " سیر", "سرکه", "سبزه", "سمنو", "سماق", "سنجد" و "سیب" تشکیل می شود که سیر برای سیری شکم...سرکه مایه کار و دوام زندگی...سبزه به نیت سبزی و خرمی...سمنو برای برکت...سنجد برای سرخی و شادمانی...و سیب برای عشق و شادی و نشاط هستند.

با آرزوی سالی سرشار از خرمی و شادمانی و عشق و شادی...
 
 
                                                                                                                                                                                   "شهرناز"

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 15:48  توسط شهرزاد و نازنين  | 

 

حرمت : حرمت به افراد،حرمت به تفاوتها و طرز تفکر و منش متفاوت آنهاست.تصور کنید اگر بنا بود تمام مردم کره ی زمین مانند هم بودند،دنیا چه قدر خسته کننده می شد. آیا باید حرمت همگان را حفظ کرد؟ بله،باید حرمت تمام انسانها را حفظ کرد.زیرا بالاخره افرادی هم وجود دارند که ما باید خودمان را مجبور کنیم به آنها احترام بگذاریم مثل:آنها که مرتبآ بوق می زنند.آنها که لوله ی اگزوز موتورسیکلتشان را دستکاری می کنند تا صدای گوش خراشی بدهد.آنها که...و سرانجام آنهایی که حرمت هیچ کس و هیچ چیز را نگه نمی دارند. ء

 

حرمت به خارجیان : فراموش نکنیم به محض اینکه به آن طرف مرز قدم بگذاریم،ما هم غریبه و خارجی می شویم.خارجی ها می توانند سیاه پوست،زردپوست،سرخ پوست باشند(ولی البته هرگز آبی پوست نمی شوند.)شاید این رنگها هستند که بیشتر سفیدپوستان را جری می سازند.حرمت آداب و رسوم خارجی ها را حفظ کنیم.با یک سیاه پوست درباره ی برده های سیاه پوست صحبت نکنیم و یک آلمانی را از اعقاب هیتلر نخوانیم. وقتی یک موجود فضایی را که از کره مریخ آمده،دیدید،به او نخندید.یک چینی را که سگ و گربه می خورد مسخره نکنید مگر اینکه سگ و گربه شما را خورده باشد.توجه:هرگز به یک خارجی نگویید«اجنبی»

 

حرمت به افراد مستمند : افراد مستمند مناعت خود را دارند.آنها فقر خودرا پنهان می کنند.شما هم باید طوری رفتار کنید که انگار فقرشان را نمی بینید.(البته وقتی سائلی را دیدید که از شما درخواست کمک می کند،خودتان را به آن راه نزنید.)چه طور باید به مستمندان نشان دهید که فقرشان را نمی بینید؟ از او پول قرض بخواهید!توجه:هرگز به احمق ها نگویید احمق بی نوا.حتی اگر آن احمق بی نوا باشد

 

حرمت به ثروتمندان : پولدارها زندگی جالب و راحتی ندارند.مغز آنها دیگر به چیزهای ساده و بامزه و شاد نمی اندیشد.آنها دیگر نمی دانند برای تفریح بیشتر چه کنند.آنها دیگر بلد نیستند وقت گذرانی کنند چون وقت برایشان طلا است. آیا فکر می کنند چون ثروتمند هستند خوشبختند و نخواهند مرد؟ پس بدبخت خوشبختها...!

 

 

حرمت به خانم ها : خانمها بسیار قابل حرمت هستند به همین دلیل:آقا باید در را برای خانم باز کند و بگذارد که او اول وارد شود و همچنین باید کمی زودتر سرقرار حاضر شود.آقا نباید یک متر جلوتر از خانم حرکت کند(نیم متر اشکالی ندارد!)آقا باید موقع رساندن خانم به منزل آنقدر بایستد تا خانم وارد منزل شود.پسرها نباید دخترها را مسخره کنند حتی اگر زیبا نباشند.آیا پسرها مطمئن هستند که خودشان خوش قیافه هستند؟ نباید فراموش کرد که دخترانی هستند که خیلی زیبا نیستند ولی می توان در کنار آنها خوشبخت بود و از همه مهمتر ممکن است کم حرف باشند که این خود بزرگترین نعمت است. ء

 

حرمت به چاقها : اگر چاقها چاق هستند،تقصیری ندارند.اغلب به اندازه ی یک فرد عادی غذا می خورند.در حقیقت کافی است به سیب زمینی چشم در چشم نگاه کنند و چاق شوند.چاقها زندگی مشکلی دارند.همه به آنها نگاه می کنند.آنها را مسخره می کنند.وقتی از پله ها بالا می روند نفسشان بند می آید.هرگز نمی توانند شیک پوش شوند.از همه مهمتر هرگز نمی توانند با یک فرد عادی در وزن معمولی الاکلنگ بازی کنند زیرا همیشه الاکلنگ طرف چاقها پایین است و روی زمین می ماند.باید چاقها را دوست داشت،زیرا چاقها دلشان هم چاق و بزرگ است. توجه:در درون هر انسان چاق،یک انسان لاغر فریاد می زند:«بگذار من از این زندان خلاص شوم

حرمت به معلم  : اگر استادتان شما را دوست ندارد به این معنی است که دیگر شغلش را دوست ندارد بهتر است با او مدارا کنید.توجه داشته باشید که اگر معلم نبود،شما چه قدر احمق از دنیا می رفتید.ء

ـ زندگی معلم را خراب نکنید.ء

ـ وقتی او حرف می زند،شما حرف نزنید.ء

ـ نگویید فهمیدم.(چون حقیقت ندارد)

ـ مدام به ساعتتان نگاه نکنید.ء

ـ فکر نکنید این اوست که بد درس می دهد.ء

ـ شاید این شما باشید که بد می فهمید.ء

ـ فکر نکنید که از جریمه کردن شما لذت می برد.ء

ـ لاستیک اتومبیلش را پنچر نکنید

ـ اگر در درسی نمره ی تک گرفتید، پدرتان را نفرستید تا با او زورآزمایی کند.

حرمت به پیرها : در هر دوره از زمان،به مغزمان فرو می کنند که جوان های این دوره بد تربیت شده اند.دوره ی قدیم جوان ها بهتر بودند و همیشه این حرف را پیرها می زنند.جوان ها صندلی شان را به پیرها نمی دهند.پیرها هم همین طور.صبر داشته باشید.بالاخره یک روز پیرها می روند و شما جوان ها پیر می شوید و می توانید روی صندلی آنها بنشینید.هرگز پیرها را نزنید.آنها شکننده هستند و مانند یک لیوان نازک خیلی زود می شکنند.با آنها قبل از سفر ابدی شان مهربان باشید.بگذارید از کره ی زمین خاطره ی خوبی با خود ببرند.این باعث می شود ابدیتشان را با آرامش و حوصله سپری کنند.هر بار که سالخورده ای را می بینید،کودک و نوجوانی را به خاطر بیاورید که دورانی طولانی از جوانی اش گذشته است. توجه:فراموش نکنید که میان پیر و جوان فقط چند سال سن قرار گرفته است

حرمت به پلیس : دو نوع پلیس وجود ندارد.پلیسی که پس از دزدی یک موتورسیکلت از دستش فرار می کنیم و پلیسی که پس از دزدیده شدن موتورسیکلتمان به او مراجعه می کنیم، هر دو یک نفر هستند. پلیس ها هم رحم و عطوفت دارند.هربار که اطلاعاتی از پلیس می خواهید باید بگویید: «سلام سرکار»«لطفآسرکار»«خداحافظ سرکار» و هربار که از کلانتری خارج می شوید،هرگز نگویید به امید دیدار.باید بگویید:بدرود.خداحافظ.ء

حرمت به مرده : چون فرد از دست رفته دیگر وجود ندارد که از خودش دفاع کند،باید او را در آرامش و صلح ابدی اش باقی گذاشت.حتی اگر بدی هم کرده باشد هرگز نباید با او تسویه حساب کرد.فراموش نکنید که فرق میان مرده و زنده،یک میزان الحراره،با سی و هفت درجه سانتی گراد است.ء

::ء توجه مخصوص :::در هر شرایطی قوی تر باید از ضعیف تر حمایت کند.مثل:

پلنگ از گربه

عقاب از گنجشک

گنجشک از پشه

کامیون از سواری

افسر از سرباز

تمساح از سوسمار

گرگ از گوسفند

شکارچی از خرگوش

خرگوش از موش

                                                             " موفق باشید "

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 9:34  توسط شهرزاد و نازنين  | 

 

یه محوطه ی سبز و یه جمعیت ده ـ بیست ساله ی سرخوش توی راهرو...

 نیشها تا بناگوش باز...( بی خبر از همه جا!!!)

 یه اتاق دلباز پر نیمکت و یه جااستادی چوبی...

 کیف و کتاب و مدرسه...حسنی مکتب دیگه بسه!!!

 ۴ سال الافی مطلق و "تپل"... با یه عمری که باید همینطوری بگذره...

 اینا تو رو یاد چیزی نمیندازه؟!؟!؟

                                                                                 

                                                                                           " شهرناز"     

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 16:1  توسط شهرزاد و نازنين  | 

 

 

It is a funny thing about life

If you refuse to accept

       Any thing but the best

You will often get it..

 

 

 

بدانید که ستاره ی بخت هیچ کس شوم نیست این ما هستیم که آسان را سخت تعبیر می کنیم

 

 

 

کمتر از آنچه می پنداشتم دارم بیش از آنچه می پنداشتم دو چیز در زندگی ما یه ی اندوه است ابتدا آن که به مراد نرسی و دوم آن که برسی

و گرانبارترین اندوه بشر استقبال از مصیبتی است که هنوز پیش نیامده است

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 14:36  توسط شهرزاد و نازنين  | 

 

رمضان نو جنبشي است براي تمام كائنات

                   شكر خداي را كه بار ديگر رمضان را روزي ما قرار داد

                                                        آغاز ضيافت الهي مباركتان باد.........

                                                                                                   "با تشکر از حوریه"

                                                          

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 1:27  توسط شهرزاد و نازنين  | 

 

همه ما علاقه مندیم یادمان در دل های اطرافیان باقی باشد و این تنها با سلاح خلق خوش حاصل می شود. هنگامی که به خاطرات پررنگمان با آشنایان مراجعه می کنیم افراد مهربان و خوش اخلاق از ماندگارترین شخصیت ها در ذهن و روحمان می باشند. چنین ماندگاری در قلب ها آرزوی همه ماست و این مهم به دست نمی آید مگر آنکه از رموز آن آگاه باشیم.

یکی از مهم ترین رازهای رسیدن به آن جذابیت است و قبل از هر چیز باید بدانیم که جذابیت چیزی غیر از زیبایی است. شخص می تواند صورت زیبایی نداشته باشد اما بسیار جذاب باشد و همچنین می تواند بسیار زیبا باشد اما اصلا جذابیت نداشته باشد. جذابیت و گیرایی کاملا اکتسابی است و به راحتی می توانیم صاحب آن باشیم:

۱ـ ظاهری آراسته داشته باشید: تمیز و مرتب باشید...هماهنگی و پاکیزگی شما ناخودآگاه شما را جذاب می کند...بعضی از افراد بر اساس تصوری اشتباه برای جذاب شدن به زحمت زیادی می افتند و خود را به شکل های عجیب و غریبی درست می کنند. مهمترین مسئله این است که مرتب و هماهنگ و در عین حال ساده باشید. نامرتب بودن حتی حرفهای قشنگ, مثبت و تاثیرگذار...شما را ضایع می کند. فرزندی که همیشه پدر و مادر خود را آراسته و با ظاهری مرتب می بیند...ظاهر آراسته ی فرد ناآشنا او را نمی فریبد. چون ممکن است جذب ظاهر آراسته ی کسی شوند که اثیر منفی او از اثرات مثبتش به مراتب بیشتر باشد.

۲ـ بیشتر سکوت کنید: غالبا افراد به اشتباه برای اینکه جذاب تر شوند...بیشتر شلوغ می کنند و به خطا میروند. "سکوت" یک تاثیر ذهنی و روانی بسیار قوی می گذارد. سکوت فرد در پیرامون خود خلاء ایجاد می کند و هر خلایی جذب را سبب می شود. آنها که بیشتر صحبت میکنند و کمتر می شنوند از جذابیت خود می کاهند...حال آنکه سکوت و گوش دادن بیشتر به واقع شما را عاقل تر و قابل اطمینان تر معرفی می کند و این زمینه ای مساعد برای صمیمیتی بیشتر است. سکوتی سرشار از اعتماد به نفس سرچشمه ی صمیمیت است.

۳ـ نرم و ملایم سخن بگویید: هنگامی که نرم و ملایم صحبت می کنید افراد را جذب خود می کنید و به راحتی می توانید بر روی آنها تاثیر بگذارید. آدم های خشن و داد و بیدادی افراد مناسبی برای اطمینان کردن نیستند.

۴ـ فرد محترمی باشید: بی احترامی به خود...به دیگران و بی احترامی و بی ادبی در کلام و رفتار همگی از جذابیت شما می کاهد. شما باید هم در ظاهر آراسته باشید و هم در باطن وارسته. افراد مودب و متین محترم بی تردید جذابند و این جذابیت از درون موج می زند. محترم و مودب و با شخصیت باشید...خواهید دید خود به خود جذاب می شوید.

۵ـ زیاد شوخی نکنید اما بسیار تبسم کنید: شوخی فراوان از انرژی ذهنی و جذابیت شما می کاهد چرا که شوخی فراوان به تدریج مرزهای لازم بین افراد را از بین می برد. متبسم باشید که تبسم به چهره شما جذابیتی عمیق و ژرف می بخشد. در تبسم سنگینی و متانت و جذابیت است.

۶ـ قاطعیت یعنی جذابیت: کسانی که شخصیت قاطعی دارند و هدف ها و ارزش های معینی دارند...بی استثنا می توانند افراد جذابی باشند. زیرا شخصیت هایی جذاب و تاثیرگذارند که بسیار مصمم هستند و اعتماد به نفس دارند. به دنبال اهداف مشخصی بودن و به آنها رسیدن اعتماد به نفس زیادی به ارمغان می آورد و جذابیت از وجود چنین شخصی موج می زند.

آسان بود...این طور نیست؟ فکر می کنم شما هم می توانید یکی از جذاب ترین و ماندگارترین ها باشید. معطل نشوید...دست به کار شوید!!!

                                                            

                                                                                                    "مجله راه زندگی"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 0:46  توسط شهرزاد و نازنين  | 

wedding anniversary
+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 15:51  توسط شهرزاد و نازنين  | 

 

چند نکته در مورد پخت برنج:

 

۱ـبرای اینکه برنج شما سفید شود می توانید چند قاشق ماست داخل ظرف برنج در حال جوشیدن بریزید.

۲ـاگر برنج شما بیش از حد معمول جوش خورده بود می توانید ۲ـ۳ قاشق غذاخوری آبلیمو به آن اضافه کنید تا برنج شما خراب نشود

 

برای از بین بردن بوی سوختگی برنج:

 

۱ـیک تکه نان روی برنج قرار دهید و موقع کشیدن نان را بردارید.

۲ـیک عدد پیاز را پوست کنده و در داخل برنج فرو کنید...پیاز بوی سوختگی را به خود می گیرد.

 

برای خوشمزه تر شدن پلو:

 

برای اینکه پلوی شما خوشمزه تر شود می توانید از ادویه مخصوص پلو که سبز رنگ است و (در عطاری ها موجود می باشد)استفاده کنید...بعد از آبکش کردن برنج کمی ادویه لا به لای برنج بپاشید.

 

برای خوشمزه تر شدن شیر برنج:

 

برنج را با شیر خیس کنید. این کار باعث می شود که شیربرنج شما خوشمزه تر شود.

اگر برنج شما بی نمک شد:

 

اگر بر اثر فراموشی برنجتان بی نمک شد اصلا نگران نباشید...موقع کشیدن برنج مقدار مورد نیاز نمک را با مقدار بسیار کمی آب و روغن مخلوط کنید و روی برنج بریزید. با این کار بی نمکی برنج شما رفع می شود هرگز نمک را مستقیما در روغن نریزید زیرا نمک در روغن حل نمی شود

 

اگر برنج شما شور شد:

 

 

اگر قبل از آبکش کردن برنج متوجه شدید که برنج شما شور شده است موقع آبکش کردن برنج...آب بیشتری روی برنج داخل آبکش بریزید. اما اگر بعد از آبکش کردن برنج متوجه شوری آن شدید دیگر چاره ای برای برطرف کردن شوری آن ندارید..."مگر اینکه خورش را بی نمک درست کنید."

 

آب برنج برای بچه:

 

وقتی می خواهید برنج را آبکش کنید یک لیوان از آب آن را بردازید و با یکی دو قاشق ماست مخلوط کنید. این آب برنج در صورتی که شور نباشد برای بچه ها خیلی مفید است

.

 

از بین بردن بوی نامطبوع برنج:

 

اگر به هر دلیلی برنج خشک شما بو گرفت برنج را روی یک سطح پهن کنید. البته باید حتما در سایه باشد تا بوی نامطبوع برنج از بین برود. قرار گرفتن برنج جلوی نور آفتاب باعث خرد شدن آن می شود و برنج خالت خود را از دست می دهد و وقتی آن را داخل آب جوش می ریزید از هم پاشیده می شود.

 

پخت برنج برای خانم های کارمند:

 

خانم هایی هستند که بیرون از خانه کار می کنند و وقتی ظهر به خانه می آیند فرصت پختن برنج را ندارند و یا اینکه دوست ندارند از شب قبل برنج آماده کنند. این گونه فراد از این روش می توانند کمک بگیرند: صبح یا شب قبل برنج را آبکش کنند...البته کمی از آن را خشک بردارند...سپس ته دیگ برنج راآماده کرده و برنج را داخل قابلمه بریزند و قابلمه را داخل یخچال قرار دهند.ظهر برنج را کمی آب و روغن دهند و آن ‌را دم کنند...تا سالاد را آماده کنند..........................برنج هم دم کشیده است

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 13:9  توسط شهرزاد و نازنين  | 

 

يك بنده خدايي ، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب ، دعايي

را هم زمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت :

خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى ؟

ناگاه ، ابرى سياه ، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در

گرفت و در هياهوى رعد و برق ، صدايى از عرش اعلى بگوش

رسيد كه ميگفت :

چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من ؟

مرد ، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت :

-ى خداى كريم ! از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنيا

و هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم !!

از جانب خداى متعال ندا آمد كه :

- اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست

ميدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده كنم ، اما ، هيچ

ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هيچ ميدانى كه

بايد ته اقيانوس آرام را آسفالت كنم ؟ هيچ ميدانى چقدر

آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود ؟ . من همه ى اينها

را مى توانم انجام بدهم ، اما ، آيا نمى توانى آرزوى

ديگرى بكنى ؟

مرد ، مدتى به فكر فرو رفت ، آنگاه گفت :

- اى خداى من ! من از كار زنان سر در نمى آورم ! ميشود

بمن بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟ ميشود به من بفهمانى

احساس درونى شان چيست ؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه

چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟

صدايي از جانب باريتعالى آمد كه :

- اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى ، دو باندى

باشد يا چهار باندى ؟؟!! 

                                

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 20:35  توسط شهرزاد و نازنين  | 

 

 

به نام تنها پناه آشفتگان دیار سرنوشت, تقدیم به تو که هنوز هم تکه ای از آسمان در چشمانت...    جرعه

 

 ای از دریا در دستانت و تجسمی زیبا از خاطره ی ایثار گلهای سرخ در معبد ارغوانی دلت به یادگار مانده

 

است. نخستین چکه ی ناودان بلند یک احساس را در قالب کلامی از جنس تنفس باغچه های معصوم یاس به

 

روی حجم سپید یک دفتر می ریزم و آن را با لهجه ی همه ی پروانه صفت های این گیتی بی انتها به آستان

 

نیلوفری دل زلالت هدیه می کنم, در پناه خالق نیلوفرها...مهربان و شکیبا بمانی...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 14:24  توسط شهرزاد و نازنين  |